كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
604
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
مملكت خوارزم را مسخّر فرمود و شاهزادهء جوانبخت اميرانشاه بهادر و امير محمد سلطانشاه و امير ايكو تيمور و شمس الدين اوج قرا را در عقب دشمنان فرستاد و ايشان تا قم كند رفته بسيارى از مخالفان به قتل آوردند و غنيمت گرفته در خوارزم به دولت ملازمت رسيدند و آن حضرت فرمود كه باروهاى خوارزم در خندق ريخته قتلعام كردند و اهالى آن را برده گرفتند . عزيزان تنّعمپرورده را با هزار مذلّت و خوارى برهنه و گرسنه راندند و پردهنشينان را از ستر عفّت بيرون آوردند و به مدت ده روز شهرى چنان معمور به نوعى خراب شد كه در همه سواد و بياض آن يك متنّفس نماند و ديوارى كه يك كس در سايهء آن بياسايد بر پاى نبود . « 1 » مصرع كندند و كوفتند و ببردند مالها ذكر ياغى شدن اميركا پسر امير شير بهرام اميركا محمد شرف دامادى صاحبقرانى يافته شوكت و امارت و جاهى عريض داشت . « 2 » امّا غرور دولت و وفور حشمت پاى سعادت او را لغزانيده مخالفت ورزيد و رقم ياغيگرى بر خود كشيد و از شآمت عاقبت نينديشيد . دولت روى برتافته بر او مىخنديد و زبان روزگار در گوش او مىسراييد كه : نظم مكن آنكه هرگز نكردست كس * بدين رهنمون تو ديو است و بس امّا چون سعادت مساعد نبود بر آن حركت شنيع اقدام نمود و در زمان عزيمت خوارزم ، لاليم بهادر ابو الفتح برادر اميركا را گرفته و در بخارا به اميرزاده
--> ( 1 ) . به دستور تيمور « تمام اهالى و سكّان شهر و ولايت را خانه كوچ به جانب سمرقند روانه گردانيدند و شهر خوارزم را يكبارگى ويران ساخته جو كاشتند . » ص 323 ( 2 ) . ظفرنامه ، « مهد اعلى سلطان بخت بيگم را در حباله داشت و از ميامن تربيت آن حضرت ولايت ختلان و ايل آن نواحى تمام در تحت فرمان او بود . » ص 324